بودن یا بودن

مقدمه ای بر شیوه درامی شاهنامه
نویسنده : سیروس مشفقی - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٤
 

الف - ایرج و سلم و تور

دراما که لاتین حرکت است شاید با یک توضیح مختصر بتواند معنی آن چه را که ما در نظر داریم برساند و آن اینکه درست است که دراما یعنی حرکت اما کدام حرکت / آیا حرکت  یک شخصیت در یک صحنه میتواند جذاب بو ده و از چنان کیفیتی بر خوردار باشد که تماشاگر را - حالا در هر صحنه ای میخواهد باشد- بسوی خود متئجه کند / بی شک پاسخ منفی است اما حرکت همچنان در اول قدم لازم است و آن حرکتی که با ضد با نقیض خود جمع آمده باشد .

در یک میدان عمومی مردم در حرکت هستند و صحنه چنان است که همه مردم از یک سو روانند /حالا کسی می آید و درست در وسط سحنه می ایستد و بعد در جهت مخالف حرکت مردم براه می افتد /مردم با فشار دست ها و پهلو ها مانع حرکت مرد میشوند.

تا اینجای کار تماشاگر می بیند که مردی در صحنه هست که در جهت مخالف مردم حرکت میکند یعنی در جهت مردم و همراه آنها نیست اما مردم نیز براحتی باو راه نمیدهند و میخواهند و کوشش میکنند که هر طور شده او را از رفتن باز دارند . و همچنانکه میبینید این درگیری بدون هیچ موزیکی هیچ گفتگوئی و.. دارد پیش میرود . و کسی را که فقط زبان ساده تصویر را بداند متوحه درگیری مرد و مردم مینماید .

حالا مرد فریاد میزند

                                       مرد : مردم بگذارید بروم آنجا منتظر من هستند

  یکی از میان جمعیت فریاد میزند : دروغ میگوئی کسی در انتظار تو نیست

و از اینجا ببعد هم با گفتگو ها مرد و مردم و روابط بین آنها بیشتر معلوم شده و بار نمایشی اثر را بیشتر میکند . 

درگیری بیشتر میشود .

مرد میخواهد براه خود برود اما مردم هم ب فشار خود می افزایند  کم کم تلاش میکنند مرد بزنند و بسر او میریزند و چنان میشود مرد دربین مردم گم میشود و چون گذر مرم بپایان میرسد پیکر مجروح و نیمه جان مرد را میبینیم که بر آسفالت خیابان افتاده است ..

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : سیروس مشفقی - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٢
 

حافظ تعدادی از مضامین شعر خود را از سعدی و بویژه خواجو و دیگران گرفته است اما در همه این اشعار آنچنان قدرتی چه از حیث معنی و چه از بابت شکل و ووزن و قافیه بان مضامین افزوده است که خواننده را بتحسین وا میدارد /.

سالهای مشروطه مجموعه نمایشی که توسط آقای ورزی (((که اگر فرزند ورزی شاعر خوب معاصر باشد بیشتر باعث سعادت خواهد بود )))نوشته و کارگردانی شده تا امروز که بنمایش در آمده کار تازه تری بوده است تا ببینیم سر انجام چه خواهد بودن ....


 
comment نظرات ()
 
ته شاهپور و قهوه خانه حسن دائی ....
نویسنده : سیروس مشفقی - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٢
 

درست به تهرانچی باز میشود در این قهوه خانه و هنوز هم باز میشود و هنوز هم ....

اولین عکس هارا از همین آدم های این قهوه خانه گرفتم و همین عکس ها بودند که وقتی بیکی از استادان شیک و پیک دانشکده نشان دادم گفت چرا سزی را که درد نمیکند دستمال می بندی . نمیدانم بعد از آن سالها خیلی فکر کردم بایکه راستی سرما درد نمیکرد؟ این سر که خدا وکیلی همین حالاشم درد میکند..

 

با این چوپان ادکلنی آشنا شوید...

 

با استاد سید حسنی یعنی رضا سید حسینی رفتیم رادیو ایران آن موقع و در برنامه بامدادی این شعر را خواندم:


صدا " صدای نجیب برادر من بود

که اسب های سپید غروب خرمن را

به کاهدانی بی توشه حصار آورد

   ***********

کنار آب نشستیم

کنار آب در آن ماه آخر پائیز

بیا سفر بکنیم

برادرم می گفت

بیا به غربت پهناور زمین برویم

و مثل آب بسوی نقاط نا معلوم

دلم هوای زمینی وسیع تر دارد

دلم هوای دیاری غریب تر دارد

بیا سفر بکنیم

 

بهار تلخ همان سال

برادرم سفری بود//.


 
comment نظرات ()
 
عوض شدیم یا ...؟؟؟؟
نویسنده : سیروس مشفقی - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٢
 

استاد  ن میگفتند بمن گفتند بسیاری از مردم عوض شده اند عرض کردم عوض شده اند یا عوضی شده اند؟؟

مطالبی هشدار دهنده و دور از هر نوع ایجاد شائبه و خود ستائی های آنچنانی آثار و گفتارهای دلنشین استاد « ن «  است که من از ترس بعضی از مسائل اسم مبارکشان را کامل نمی آورم و هم از ترس اینکه ببنده هم تشر و تپانچه بزنند که مرا دیگر چرا با این علم شنگه ها قاطی کردی ؟ اما گمانم اشاره ای اهل بشارت را کفایت که استاد سراپا پاکیزگیست چه از درون و چه از برون که نعلین هاشان که از دور برق می زند با آن عبای خردلی و حوراب های سپید و ریشی که باحترام تماشاگر پاکیزه و مرتب شده اند  و سخنانی که با نهایت احتیاط بیان می شوند واین دقت که

حرف از گل نازکتر با هم نزنیم

که مبادا بکسی بر بخورد ...*.          همه از  این حکایت میکندکه با چه جانانه ای طرف صحبتیم

*  - شعر از کوش آبادی (جعفر)       

 

 

سیروس مشفقی بودن یا بودن


 
comment نظرات ()
 
سیما /آقایان و آقازادگان
نویسنده : سیروس مشفقی - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٢
 

یک نگاه ساده به وضع و اوضاع دوستان در سیما نشان می دهد که تا چه حد ما همه بشکلی به آقازاده های حود علاقمندیم و درین راه از هیچ زورتپانی خود دا ری نمی کنیم. منظور من اینست که بیخودی باین و اون ایراد نگیریم   .......چرا آن آقائی که بزور میخواهد از آقازاده خود مربی ورزش بسازد یا آن دیگری که آقازاده اش برای خالی نبودن عریضه که همان پر کردن برنامه است به تماشاگران راه بیابان پیمائی و روش پخت  جوجه کباب و نحوه استفاده از آب لیمو را در بیابان تعلیم ؟؟ میدهد همه همان ازیک قماشیم را یادمان می آورد و اینکه بجان سبیلهای مردانه ما ن فقط آب نمی بینیم وگرنه شناگران قابلی هستیم و همینجا هست که اختیار ایراد گرفتن از دیگران سلب میشود ......چرا که رفتارمان نشان می دهد که بگذار آسیاب بنفع ما بگردد با خون بگردد . منو سنه نه ///..

 

 


 
comment نظرات ()
 
ما وشما و آنها ....
نویسنده : سیروس مشفقی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۳
 

ما مردمی فراموشکار هستیم

میگید نه " پس گوش کنین تا عرض کنم :یادتون میاد یا نه نمیدانم ولی من بنده خدا خوب یادمه که آن زمان وضعیت مسکن در چه شرایطی بودطوریکه یکی دو تا از کارشناسان مسائل سیاسی یکی از دلایل سقوط محمد رضا شاه پهلوی را مشگل مسکن دانسته اند . اما نه گمان کنید که مسئله مسکن را در برابر مسائل بزرگ دیگر از یاد برده اند . نه . نه بجان خودم این مردم اصولا از حافظه تاریخی قرص و محکمی بر خوردار نیستند .

در جریان حکومت رضاشاهی چنان این ملت از رضاشاه و عمال خکومت براستی جابرانه و جائرانه او بتنگ آمده بودند که هنوز پایه های حکومت رضاشاه سست نشده و هنوز خود او    پا از از دروازه تهران بیرون نگذاشته بود که فریاد بگیریدش برد " دزدید " خورد " باید محاکمه شود و... بآ سمان رسید چندانکه چندین مامور تفحص و جستجو بدنبال رضاشاه دویدند تا ببیند دیکتاتور چه برده است . دیکتاتوریکه با وجود چندین کار خوب و بزرگ از جمله احداث راه آهن سراسری که بنوبه خود کاری بزرگ بود .... نگذاشت مرد بار بیاید .  مخبرالسلطنه هدایت که از جمله مردان دوران قاجار و پهلوی بود درباره رضاشاه بسیار سخن میگوید -- درباره کارهای عمرانی رضاشاه -- اما با افزودن یک جمله در آخر نوشثه خود داد مطلب را میدهد . او در خاطرات و خطرات خود که بعبارتی از آثار نسبتا با ارزش مخبرالسلطنه است می نویسد رضاشاه مرد عمل بود با اینهمه دیکتاتور بود و دیکتاتوری نمیگذارد مرد بزرگ " مرد جگردار بار بیاید.....اما اگر بپرسید که ارزش کار هدایت در چه بود باید عرض کنم در راستگوئی و صداقتی که این مرد در تمام آثار خود بکار میگیرد .آنهم در آن طوفان چاپلوسی و تملق دوران قاجار و پهلوی که راستی مرد میخواهد تا در برابر آن قد علم کند و بایستد و با صداقت سخن بگوید بویژه درباره خود..یاد داستان حسنک وزیر افتادم که بنا بگفته بیهقی فقط بیک نا مبالاتی کوچک دودمانش بباد رفت ...هرچند: مادرش جگر آور  زنی بود (منظور مادر حسنک است )بپای دار آمد گفت بزرگا مردا که توئی که سلطانی چون محمود بزرگی این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود سرداری آن جهان.گفت همه مردم البته که در پی پول در آوردن هستند در سراسر جهان و درین هیچ شکی نیست اما مثل اینکه ایرانیها درین کار هم گوی سبقت را از دیگران ربوده اند


 
comment نظرات ()
 
یک یادآوری
نویسنده : سیروس مشفقی - ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۱
 

نه در شعر های من بنده و نه در نوشته ها - در هیج کدام از این آثاربا تاکید تمام ابدا و اصلا غرض در خوب یا بد  نشان  دادن  آن زمان یااین زمان نیست بلکه  بنده ّبا نوشتن خاطره هائی که همه بیادم مانده اند و تردیدی در درستی آنها ندارم کوشش می کنم آن روی سکه ها را هم حتی الامکان بیاران جوانتر نشان دهم.والسلام 

 

 

سیروس مشفقی


 
comment نظرات ()
 
پس از آن سالها ...
نویسنده : سیروس مشفقی - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۱
 

خالا   که    آبها به مقصد رسیده اند و آن چه حتی الامکان باید می شد شده است سخن گفتن از آن سال ها و از آن آدم ها چه قدر آسان است حد اقل از نظر آنها که معمولا و در عرف عموم بنام فرصت طلبان خوانده میشوند وگر نه کیست که نداند در آن سالهای 1343-53 ساواک (سازمان جهنمی اطلاعات و امنیت کشور)بنام مبارزه و سرکوب خیانت کاران و مخالفین با سلطنت چه آتشی درین سرزمین روشن کرد و ای کاش براستی درست و صحیح عمل می کرد و در راستای سرکوب واقعی خیانت کاران موفق میشد .و درین میان  جند تا اهل قلم و دوربین .و هنرمند را هم فدا میکرد... تا امروز آن براستی سوراخ موشی جرات نمیکرد روی پیشانی بلند و تابناک میهن پرستان این سرزمین هر انگی آنهم در روزنامه های زیر سلطه خود بچسباند.جعفر کوش آبادی در بحبوحه ی مبارزات زیر زمینی و نهان آشکار خود بیکباره دستگیر شد و پس از جندی شکنجه های هولناک را تاب نیاورد و آمد جلوی دوربین که آقا من اشتباه کرده ام و راه را بیراه رفته ام و خواهش که مرا ببخشید که همانطور هم شد و رافت محمد رضاشاهی شامل حالش شد و بخشیده گردید.چند روز پس از این ماجرا من و ع-آ داشتیم حوالی سیدخندان قدم میزدیم که بر حوردیم بیکی از همین آقایان که شعار زنده باد آزادی یا مرگ بر دیو را حتی در پستوی خانه اش هم از ترس جرات نمیکند برزبان بیاورد.چه رسد بکارهای دیگر....تا مرا دید با چهره ای حق بجانب فریاد زد که دیدی دیدی نگفتم.(یاد آوری میکنم بین من و این آقا بر سر پاره ای از این مسائل گاه گاه بگو مگو هائی در می گرفت )نگفتم این آقای کوش آبادی که تاب دو تا کشیده را نداره غلط میکنه وارد این ماجراها میشود و رو کرد به ع که درست نمیگم آقا ؟.رفیق من یعنی همین ع پوزخندی زد و با سرانگشت     ظریفش سبیل های نازکش تابی داد گفت: استاد جعفر و امثال حعفر وقتی با آن همه جرات وارد ماجرائی میشوند از همان لحظه آغاز به مسئولیت تاریخی و ارزشمند خود عمل میکنند حالا گیرم در اثر ضعف ونداشتن توانائی شکنجه  را تاب نیاوردند راستی مهم نیست و جای ایراد ندارد . مثل اینست که بگوئیم سربازی که در جبهه می جنگد چون در اثر اشتباه گلوله می خورد پس خائن است در حالی که ما از چنین سربازانی با نام پر شکوه شهید یاد می کنیم. استاد وروریان خواست چیزی بگوید که ع در حالیکه دست مرا می کشید و مرا از او دور میکرد فریاد میزد و میگفت:

                       - آینده " آینده همه جیز را روشن خواهد کرد

درین باره سلامی هم باید بدوستم که شعر معاصر را با اشعارش روشن کرده است  بدهم و بگویم :دوست من خالا دیگه ما یه آقا شدیم ؟یعنی اینقدر ما را نمی شناسی احمدرضااحمدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   

 

 

سیروس مشفقی رحمت الله

سیروس مشفقی


 
comment نظرات ()